با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت با عقاید و آیین های گوناگون 

اگر احساس میکنیم هوشمون پایینه ، مطمئناً استعداد خودمون رو نیافتیم 

تعاریف زیادی از مفهوم هوش موجوده ولی تعریف هوش رو اینطور در نظر میگیریم ؛ بخشی از وجود ، فعال به واسطه ی ذهن که در بستر و از بابِ اندیشه مارو به نتیجه ی علمیِ مطلوب که نیازمندش هستیم میرسونه ! به زبان عامیانه تر اگر ما خواهانِ دستیابی به علمِ هر نوع مقوله و فرایند باشیم ، هوش این امکان رو برامون مهیا می‌کنه که اغلب این پروسه به واسطه ی مقایسه و درکِ یکایک اعضاءِ دخیل در شکل‌گیری اون فرایند حاصل میشه و البته مبنی بر تعابیری هوش در مسیری که موجب دسترسی به محتویاتِ ثبت شده در حافظه میشه نقشِ اصلی رو ایفا می‌کنه . حالا هوشِ پایین یعنی چی ؟ یعنی ما نمی‌تونیم یکایک قِسم هایی که یک فرایند رو تشکیل میده رو بفهمیم ؟! بنده نظرم اصلاً این نیست ، شاید سرعتِ تحلیل ، پردازش ، ثبت و ظبط و رجوع در مواقعی پایین باشه ولی اینرو ضعفِ هوشِ وجودیمون نمی‌دونم بلکه ضعفِ ما ندونستن و نشناختنه خودمونه ! اگر به یک آشپز بگیم فلان مسئله ی پیچیده ی ریاضی رو حل کُن ، آیا موفق میشه ؟! اگر به یه ریاضی دان بگیم تو فلان اوضاع و حالات برای عموم مردم یک غذایی که از هر نظر مناسبه رو خلق و مطرح کُن چی ؟! باورمندم هوشِ ما بسیار به میزانِ شناختِ و اُخت بودنِ وجودمون نسبت به اون زمینه که به عنوان « استعداد » مطرح میشه می‌تونه سرشار باشه ! پس بازم تأکید دارم که سرعتِ هوشمندی نباید به عنوانِ کم هوش بودن تلقی بشه ! متأسفانه ما وقتی نتونسته باشیم استعدادمون رو پیدا کنیم ، قضاوتی به منظور هوش پایین نسبت به خودمون داریم و یا سرعتِ پایینِ تحلیل و دستیابی به ادراکمون رو به منظورِ هوشِ پایین تلقی میکنیم و دقیقاً فعالیتِ ذهنی تو زمینه ای که استعداد داشته باشیم موجب میشه سرعت هم افزایش پیدا کُنه ! یه ریاضی دان می‌تونه اون غذایی که مناسبه اکثریت در اوضاع و حالاتیه رو پیدا کُنه ولی شاید سالها زمان ببره ! ولی برای یک آشپز چی ؟ شاید در کمتر یک ساعت پاسخِ صحیح رو پیدا کُنه ! نکته ی دیگه اینه که ما تنها تو یه زمینه استعداد نداریم ! شماری هستند که حرفه ها و پیشه هایی رو سخیف و کم ارزش می‌دونن ! مگه میشه تو زمینه ای به درجات عالی رسید و اینطور بهش نگاه کرد ؟! ولی حتی اگر به شاخه هایی از حرفه و پیشه های گوناگون که استعدادمون باشه علاقه مند نباشیم ، در حقیقت این مشکله ماعه که نتونستیم استعداد های دیگرمون رو پیدا کنیم و در بینشون حرفه ای که بنظرمون ارزشمنده رو انتخاب کنیم ! اگر من بخوام یه کارمند ، کارگر ، محصل و یا استاد ساده باشم و به شغل خانه داری محدود بشم ، این مشکل به اندیشه ی من مرتبطه و چقدر جالبه که وقتی به افرادی میگی ، همه تو یه زمینه ای نخبه و نابغه هستند ، هرچقدر هم خوشبین باشن ولی تَهِ دلشون باورشون نمیشه ! بنظرم تفاوته نخبه ها و نابغه ها اینه که خواستن و البته که تو شرایط و اوضاعی مساعد آنقدر تو اون زمینه فعالیت داشتن که به نخبه و نابغه مبدل شدن ! 

و اما دو تا نکته بسیار مهم مطرحه تا مبادا این مطلب موجب اندوه و افسوس بشه ! 

ابتدا اینکه شرایط و اوضاع خیلی به جهت موفقیت ما اهمیت داره ! ما افرادی رو تو تاریخ داشتیم مثل عیسی مسیح که میدونسته مصلوب میشه ولی به سبب رستگاریش تو دنیای بعد خوشحال بوده ! از اون میخواد سختر باشه برای ما ؟! و حالا باید به این توجه کنیم که تو هر سنی با هر شرایطی آیا در روز میزانی زمان نمیشه خالی کرد تا نسبت به استعدادمون « تحصیل و فعالیت کنیم ؟! » . گامِ ابتدایی به سمت تمام این اهداف در ابتدا دانایی و تحصیله ! آیا اگر من خوندن و نوشتن بلد باشم ولی کتاب نخونم و نتونم بیانی نوین در زمینه ای داشته باشم ، میتونم بگم با شخصی که خوندن و نوشتن بلد نیست تفاوتی دارم ؟! و نه بنظرم ما در سخت‌ترین اوضاع و احوال و شرایط ، از بزرگترین مشکلاتمون « عدمِ برنامه ریزیِ صحیحه » پس باید به قهرمانان بزرگ اینو یادآور بشم که این کلام نه تنها نباید موجب افسوس و اندوه بشه بلکه موجب شوق و فعالیت و بنظرم زمانی باید افسوس بخوریم که فراموش کنیم چقدر برای دیگران خوب بودیم ، خوبی‌های خودمون رو فراموش کنیم و فراموش کنیم چطور از هزاران نخبه و نابغه بیشتر دوستمون دارن و قهرمان اونها هستیم ! 

نکته ی دوم رو برای افرادِ زیرِ صد و بیست سال و برنا بیشتر مناسب می‌دونم ، چراکه همچونان تا انسان زندست می‌تونه بدونه و فعالیت کُنه ! نباید سرد شُد از فعالیتِ علمی و عملی که در حال انجامش هستیم ، چراکه به نبوغ خودمون هنوز نرسیده باشیم ! گاهی تغییر مسیر مناسبه و خیلی از مواقع ما چون نتونستیم به اون جایگاه برتر برسیم ، با اینکه مدتی طولانی معطوف زمینه ای بودیم ازش منصرف میشیم با اینکه همینکه مدتی نسبت به زمینه ای فعال بودیم خودش یه نشونست که داریم تو جهت استعدادمون حرکت میکنیم ! توی مطالب قبلی درباره ی این صحبت شده که اگر به زندگی پرشمار از اشخاص موفق و برجسته نگاه کنیم متوجه میشیم که دقیقاً در مقاطعی اوضاع و شرایطی مثل بقیه داشتن ، فقر ، خستگی ، تنهایی و حتی از مشهورترین افراد در ذهنم هست که به عنوان کُند ذهن ترین شاگردان نام برده میشدند و بعد به افراد برجسته ، موفق و برتر مبدل شدند ! حقیقتاً تفاوت اونها چیه ؟! بنظرم انسانها یه مواقعی تو زندگی براشون پیش میاد که آنچونان عاشق هدفی میشن که میگن هرچیزی غیر از جنگ بوجود بیاد از این هدف منصرف نمیشیم ، این عشق یه موهبته ولی حتی اگر این عشق سراغمون نیومده براش چکار کردیم که انتخابمون کُنه و مارو شایسته بدونه ؟! بنابراین بسیاری مواقع این ما هستیم که قدم‌های مهمی بر میداریم و گاهاً با نا امیدی مواجه میشیم ولی اکثراً شنیدیم قصه ی شخصی که دنبال گنج بود ، کلی تلاش کرد و تنها چند قدم دیگه مونده بود تا به اون کنج برسه و منصرف شُد ! 

با امید سلامتی و خوبی برای تمام موجودات .