با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت 

اصلاً تمام زندگی یه توهمه بزرگه ولی قوانین خوبی و بدی سرجاسه

یه فکری به ذهنم رسید که ؛ تصور کن تمام زندگی ، تمام عالم غیر واقعیه ، تو جهان هیچکی غیر از خودت وجود نداره ، تمام انسانها ، موجودات ، اجرام و همه چیز وهمی بیش نیست . من فقط یک کارکتر تویِ انیمیشن ها هستم که ذهنم طوری برنامه ریزی شده که انگار دائماً یه دستگاه واقعیت مجازی بهش متصله ، بنابراین باورم منه که تمام این عالم رو ساخته ! مشکلی نیست ، اصلاً در نظر بگیریم که اینطوریه ولی آیا دردو رنج وجود نداره و همینطور آیا اتفاقات خوشایندی تو این عالمِ شبیه سازی شده و مجازی نیست ؟! بنابراین حتی اگر تمام عالم غیر واقعی باشه ، احساسات ما غیر واقعی نیست ! اگر بخوایم منکر این بشیم ، باید با یک دستمون ، دست دیگرمون رو بفشاریم ، اگر احساسش نکردیم پس احساساتی نیست ، اگر تو اخبار از واقعه‌ی خوشایند ، خوشحال شدیم و اگر از اتفاقی ناخوشایند ، ناراحت میشیم ، پس احساساتمون رو نمی‌تونیم انکار کنیم ولی نکته اینه که تمام این جریان در ابتدا تابع یک قانونه : خوبی در برابر خوبی و بدی در برابر بدی ، پس اگر خواهان زندگی همراه با خرسندی هستیم ، این قانون بسیار مهم تلقی میشه . 

و اما به جهت خوبی ، یک مبنا وجود داره که علم صحیح و قوه ی تشخیصه ، پس علم و دانایی. بنده در طول مطالب گذشته سعی داشتم با استناد نسبت به موضوعاتی از جمله براهین نظم که نزد اهالی فلسفه و حکمت مبانی مهم تلقی میشه ، نسبت به اهمیت رسانه های ارتباطی اشاره داشته باشم تا از این باب استدلال و توجیهی مهیا باشه ، اگر از دیدگاه خداباوران به این مسئله نگریسته بشه ، در حقیقت ابتدایی ترین تعلیم خدا به انسانها علم و شناخت بودن ، همون‌طور که به آدمو حوا آموخته شد که هر میوه و هر کاری میخواید انجام بدید ابتدا نسبت بهش ، نتیجه و تاثیراتش شناخت داشته باشید . مقصود از انتشار این مطلب اینه که تو هر اوضاع و شرایطی سعی کنیم خوب باشیم و کار درست و نیک رو انجام بدیم و بدیهیه که برای تشخیص صحیح از غلط لازمه در ابتدا به شناخت نیازه .