با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت با عقاید و آیین های گوناگون 

جنگ ها چطور بشریت رو عقب میندازه ، جنگجویانی بزرگ که ابتدا حتی خودشون هم به جنگ فکر هم نمیکردن

یه نگاه اجمالی به تاریخ بندازیم ، متوجه میشیم که اکثراً وقتی سراغ مطالب تاریخی میریم ، بیشتر جنگها بچشم میخوره . از نظری روایت جنگ یک نوع جذابیت و گیراییِ خاص داره ، هرچند اندوهبار باشه و از جهاتی دیگه بخاطر اهمیتش که قطعاً می‌تونه برامون مایعه ی عبرت و درس باشه و به هر روی چون واقایع مهمی محسوب میشه ، در تاریخ مبحثی پر رنگه که بسیار بهش یادآور میشه . جنگها بخاطر غارت ، رفاه ، اشتباهات و سوء ، قدرت ، ایدئولوژی و عقاید ، انتقام و بسیاری دلایل دیگه انجام میشه ولی ما چقدر عمیقاً به این اندیشیدیم که اگر جای جنگها در طول تاریخ ، صلحو همکاری و سازندگی جایگزینش میشد چقدر سرنوشت جهان متفاوت بود . شاید فقط تو دویست سال گذشته ، هزینه هایی که به جهت جنگ ها در جهان شده اگر صرف اهداف گوناگون میشد ، الان چندین سیاره ی دیگه قابل سکونت شده بود ، بزرگترین بیماری های بشر در حدود یک سرماخوردگی ساده و یا اندکی ناراحتی اعصاب و روان بود ! باورمندم اگر هر کدوم از ما انسانها به حدودِ این تفاوت چشمگیرِ جنگ و یا صلح پی می‌بردیم ، اغلبِ تلاشمون به جهت صلحو سازندگی صرف میشد و این الگو این به عنوان مبنایی مهم و ارجح در وجودمون به وضعی بسیار مستحکم و ماندگار نهادینه میشد . البته منظور از این مطلب این نیست که هر تلاش به سببِ جنگ و آمادگی و امنیت ناصحیحه ؟! نه هرگز و بازهم نه ، هرگز منظور این نیست بلکه نکته ی مهم ؛ ارجحیتِ اجتناب از شرارته که یک اصل بسیار بسیار مهمه تو زندگی که اگر تمام موارد به جهت مواجه مُیسر نباشه ، نهایتاً و به ناچار در برابر شرارتی که با تحمیل و اجبار باشه ، تَن به جدال میدیم . از پیچیدن یک ماشین تو خیابون جلومون گرفته تا موضوعاتی بسیار وسیع و مهمتر ، آیا ما ابتدا مواجه ای پرخاشگرانه داریم ؟! اگر اینطور باشه ما دقیقاً بالعکس اصول صحیح خلقت مواجه کردیم که این خوب نیست ! و اگر بخوایم شرایط و احوالاتی دشوارو تحت فشار تو اون مواقع رو به عنوان دلیل و توجیه مطرح کنیم ، باید به نَفس و اراده و قدرتِ تصمیم‌گیریِ انسان تو شرایط سخت یادآور بشیم ، البته که ساده نیست همیشه برترین تصمیم و مواجه رو داشته باشیم به وجودمون مسلط باشیمو تمام واکنش هامون به نحو احسن و قابل ستایش باشه ، بله این موضوعی ساده نیست ولی موضوعی بسیار مهم محسوب میشه ! 

تا اینجای مطلب به این پرداختیم که تفاوت و ثمرات جنگ و یا صلحو همکاری چیه و چرا همیشه باید در صدد صلحو همکاری باشیم ولی یک نکته ی بسیار مهم اینه که چطور خودمون و یا افرادی که فکرشو نمی‌کنیم به جنگاور تبدیل میشن ! با آشنایی نسبت به بیوگرافی و سرنوشت بسیاری از فرماندهان و جنگجویان بزرگ و مشهور متوجه میشیم در مقطعی نه تنها دیگران بلکه حتی خودشون هم اصلاً فکر نمیکردن که روزی به جنگاور تبدیل بشن و روزی جان هزاران انسان رو بگیرند ! خیلی عوامل موجب میشه تا شخصیتی به جهت جنگاور بودن گرایش پیدا کنه ولی مسئله ی ما اینه که این گرایش رو خنثی کنیم و یه دستمایه ای که مایه ی تضمین به جهت جلوگیری از این گرایش باشه رو خلق کنیم ! و اما چرا باید دائماً به این جهت در تلاش باشیم ؟ بسیار سادست ، جنگ موجب ویرانی ، رنج و درد میشه ، در حالی که صلحو همکاری باعث رفاه و آسایشِ ، البته وجود نیرو و جریاناتِ رزمی و تجهیزو آماده بودن و لزوم وجودشون رو با این استدلال یکی ندونیم ! و نکته اینه که به این مسئله عمیقاً فکر کنیم که چرا صُلح بهتر از جنگه ، و چرا ارجحیت و تلاشمون میبایست همواره به جهت صُلح و همکاری باشه و فارغ از مواردی که ناچاراً به جهت جنگ وادار میشیم ، چه راهکار و تدابیری مجموعه هارو « به منظورِ صلح و عدم ایجاد ، تجدد و تشتت جنگجو پروریِ نابسامان و ویرانی پرورش میده » ! باورمندم بسیاری به میزان شناخت و آگاهیِ یکایک اعضاء مجموعه های بشری مرتبطه و باز هم میتونم بگم موضوع خیلی پیچیده نیست ؛ هرچی بیشتر به ثمراتِ همکاری و سازندگی بی اندیشیم ، گرایشمون به منظورِ صلحو سازندگی بیشتره چراکه نتایج و ثمراتی که از پی صلحو سازندگی حاصل میشه با طبیعت بشر خیلی بیشتر سازگاره ! بنابراین این ادراک موجب میشه بیشتر برای صلحو همکاری تلاش کنیم و در کل گسترش حدود دانایی بین انسانها موجب میشه جریاناتِ مجموعه در برابر عواملی که به جنگ سوق میده مقاوم و استوار باشند . به این معنی که ما انسانها هرچی بیشتر میدونیم ، بیشتر هم دانایی هامون رو با هم به اشتراک میزاریم و بیشترو بیشتر بسمت خوبی گرایونده میشیم ، چراکه یک علم و استدلاله صحیح و منطقی بر هزاران جهلو گمراهی و اشتباه غالب میشه ‌و این سرشت و طبیعته انسانه که اگر خوبی براش صحیح تعریف بشه ، قطعاً وجودش خوبی رو ترجیح میده و میپذیرتش . البته مواردی هم هستند که گسترش داناییِ غلط و مبنی بر اصولی ناصحیح و نامتناسب به بدی منتهی بشه به عنوان مثال اگر امروز قوم مغولها وجود داشتن ، تو اون محیط اگر همه صد سال هم تو دانشگاه تحصیل میکردن ، فقط ناعدالتی و غارت و تعدی و ظلم رو هرچه بیشتر می آموختن « چراکه بُن ها و پایه های عقیده ای بر مبنایِ جنگو ویرانی تعریف و تنظیم میشُد ! » 

بنابراین در هر جایگاه ، موقعیت و با هر حدود از نیاتِ احسن و صفات نیکو که هستیم خیلی مهمه به این توجه کنیم که ممکنه روزی ما اعمالی ویرانگر انجام بدیم که با طرز فکرمون در این لحظه غیر ممکن باشه و پیش خودمون میگیم من هرچقدر هم انسانه بدی باشم ، غیر ممکنه یه جنگویِ ویرانگر و خونخوار بشم ولی بازهم تأکید میکنم که لازمه یادآور بشیم به پیشینه ی بسیاری افراد و مجموعه ها که چطور تغییر اوضاع و شرایط موجب شده از این رو به اون رو بشن و نتونن به جهت اجتناب از جنگ و جدال مقاوم باشند ، چراکه از یک جهت و به واسطه ی دانایی وجودشون غنی نبوده و یک نکته ی دیگه هم که غیر از دانایی باقی میمونه ، « گستردگی ، سَیال و جاری بودنِ جریاناتیه به منظور صنع و تجارت که موجب بهره‌مندی میشه » ، یعنی ما هرچی بیشتر در معرض فقر باشیم و کمتر با دانش ، کار و صنعتو تجارت آشنا و در پیوند باشیم به هزاران دلیل گرایشمون به جنگ می‌تونه بیشتر باشه . در نظر بگیریم که برای یک عده از افراد از سنین پایین کلاسهایی تو زمینه ی ستاره شناسی ، الکترونیک و مکانیک برگزار میشه ، این افراد نه فقط با اون حرفه و زمینه آشنا میشن بلکه براشون به روشنی تدایی میشه که چطور میتونن با فعالیت تو این زمینه به سیارات دیگه برن و از کلی امکانات و دارایی ها بهره‌مند بشن ! شهرها ، کشورها ، قاره ها ، تمدنهای جدیدی رو پدید بیارن ، منابع و زمین هایی نوین و قابل بهره‌مندی و اگر با این حال بریم سراغ این اشخاص و با ایده آل و اهدافشون آگاه بشیم متوجه میشیم هرچه بیشتر وجودشون از جنگ و ویرانگری به دوره و به جهت سازندگی و ایجاد رفاه و آسایش گرایش دارند و اینطور وجودمون به منظورِ اجتناب از شرارت هرچه بیشتر تقویت میشه و انحراف به سببِ گرایش نسبت به جنگ کمتر میشه . 

بنابراین میشه گفت هرچی بستر برای مجموعه های بشری به منظور فراگیری علم و دانش و کار و صنعتو تجارت فراهم باشه و اعضاء بیشتر معطوفِ این موارد باشند ، کمتر به جنگ گرایش پیدا میکنند و نتیجه گسترش رفاه و آسایش میشه . بازهم تأکید دارم که این به منظورِ مخالفت با پرورش نیروهای رزمی و جنگی و نقضو انکارِ لزوم وجودِ تجهیزات جنگی نیست ! اینها کلیت هایی هستند که بیان میشه ، خودمون با مطالعه ی دقیق و عمیق میتونیم نسبت بهشون استنباط ، قضاوت و تصمیم گیری داشته باشیم .