علوم خود را به دانش ، عالی گرداندن و نگاه بر دوران برنایی اشخاص برجسته 

دوران دانش آموزی و تحصیل تو زندگی دائماً می‌تونه متداول باشه ، بخصوص برای افرادی که پیشه و مهارتهایی غیر یدی داشته باشند . به عنوان مثال معلمها ، فیزیک دانها و پرشمار موارد دیگه و اصلاً اینکه ما حتی به در جایگاه پروفسور و استیدی بسیار مجرب باز هم به تحصیل بپردازیم ، یک امر مهم محسوب میشه ولی با تمام این تفاسیر مقاطعی تو زندگی هستن که کاملاً معطوف تحصیل هستیم . این مقاطع می‌تونه به اَشکال و طریق هایی گوناگون باشه ، به فرض مثال یک مکانیک و یا نقاش و یا برنامه نویس ، غالبأ تو آموزشگاه و دانشگاه گاه تحصیل می‌کنه ، یه فیلسوف هم به همین طریق ولی خیلی مواقع تو محافلی غیر از آکادمی آموزش میبینه ، حتی بخش از مهمترین آموزه های فیلسوفان می‌تونه از طریق تفکرات و مطالعات و فعالیت های علمیه شخصی اونها باشه ، گاهی این بخش از آموزش میشه مهمترینِ قسمت هایی که به جهتش تحصیل داشتند ، البته « توأم با تحصیلات حرفه ای ، تکمیل و در زمان مناسب » ، گاهی آموزش آکادمی بعد و گاهی قبل از تحصیلات و تعلیماتی در بستر هایی غیر از دانشگاه و مواردی اینچونینی انجام میشه . تنها این موضوع در رابطه با فلسفه صدق نمیکنه ، موسیقی ، سیاست ، پزشکی ، مکانیک ، الکترونیک و تمام زمینه های دیگه میتونن غالبً این بخش بسیار مهم رو شامل بشن و گذراندن این مرحله از تحصیل یک نوع برتری بسیار مهم به جهت داناییِ فرد محسوب میشه ، که از مهمترین دلایلش تفاوته سطوح دانایی فرده ، چراکه دیگه مطابق الگو و مثل دیگران تحصیلات مشابه نداشته بلکه خودش انتخاب کرده تو چه زمینه ای بیشتر معطوف باشه و دانایی های گوناگونی رو کسب کنه ، از دلایلی که مقطع تحصیلی یه مزیت و مایه ی برتریِ بیشتر فرد محسوب میشه ، متفاوت بودنشه چراکه همین تفاوت ها به منظورِ انواع داناییه که منجر به گسترش دانایی های بشر میشه و باز هم تأکید میکنم ، این مقطع و مرحله از دانایی نه فقط از انواع و طریق های دیگر تحصیل برتر محسوب نمیشه بلکه به معنی سخت‌تر و یا خاصو ارزشمند و ارجحتر بودن هم نیست ، و به هیچ عنوان منظور این نیست که مراحل و روندهای تحصیلی و فعالیت های علمی دیگه رو نادیده بگیریم و بگیم بهشون نیازی نیست ، مقصود توجه به موضوعی مهمه ؛ همون‌طور که هر نوع تحصیل ، دانایی و مهارت ، مزیت و مایه ی برتریه بشره ، گذروندن این مرحله ی مبنی بر طریق مذکور که بیشتر در محافلی غیر آکادمی انجام میشه هم یک مزیت به جهت برتری محسوب میشه ‌. یه جورایی میشه این دوره رو با مقوله ی پایان نامه ی دکترا مقایسه کرد ، البته خیلی متفاوته چراکه همون‌طور که اشاره شد شاید این مقطع پیش از ورود به حوزه ها و مراکز علمیی آکادمی مثل دانشگاه ها باشه ، یه تفاوته دیگه توجه به اینه که پایان نامه برای دکترا یک فعالیت بسیار وسیع ، « گسترده و زمانبر محسوب میشه » و « غالباً در باب موضوعی واحده » ولی این روند تحصیلی می‌تونه متشکل از پرشمار موارد گوناگون باشه و می‌تونه به جهت استنباط زمان بسیار کوتاهی ازمون بگیره . به عنوان مثال یک فیلسوف در طول یک ماه به ده ها نتیجه ی علمیه مهم میرسه ، هر کدوم هم تو زمینه ای متفاوت با موضوع دیگره .

تمام این مسائل یک سو و اما نکته ی بسیار مهمه چیه ؟ ما انسانها نیاز داریم علوممون رو به سطح عالی مبدل کنیم ، همون‌طور که یک فرد تحصیل کرده تو زمینه ای اگر نتونه از تخصص و داناییش تو اون زمینه بهره مند بشه ، بی فایدست ، یک فرد با سطوحی فراوان از دانایی در زمینه های گوناگون اگر نتونه علومش رو به دانش عالی و بروز ، مبنی بر زبانی واحد اتساع کنه ، میزانی بسیار بسیار چشمگیر از این حدود دانایی پِرت و بیهوده میمونه ! برای این کار قطعاً صرف زمان لازمه و این موجب میشه از فراگیری علوم گوناگون بازداشته بشه ولی آیا پرورش و بهره بری از صد علم بهتر از این نیست که هزار علم داشته باشیم ولی نتونیم حتی ده تا از اون موارد رو به زبانی حرفه ای بیان کنیم ! 

حالا چطور میتونیم داناییهامون رو به دانش مبدل کنیم ؟! قطعاً مراکز علمیه گوناگونی هستند که سالهای طولانی به این جهت فعالیت داشتن و مهمترین بستر به این سبب محسوب میشن ، گاهی لازمه ما به اینچونین مواردی از جمله دانشگاه ها فقط به عنوان یک « کلاس زبان نگاه کنیم که کمک می‌کنه ما بتونیم دانایی های درونیمون رو مبنی بر زبانی واحد بیان کنیم » و « یا جایی که بتونیم کارگروه تشکیل بدیم و هم گروه پیدا کنیم » و تکه هایی گم شده ای از پازل بزرگی رو که درست کردیم میتونیم تو اینچونین مراکز و مراجعی پیدا کنیم .

به عنوان مثال یک فیلسوف آماتور ، با استعداد تو زمینه ی فلسفه رو در نظر بگیریم ، و یا فردی که سالها تو زمینه های الکترونیک و مکانیک فعالیت کرده و کلی دانش و مهارت و استعداد داره ، این افراد صاحب طرح و ایده هایی هستند ، ولی حتی نمیتونن اونها رو اونطور که باید بیان و منتشر کنند و به جهت جلب توجه مخاطب و علاقمندان چه به عنوان سرمایه گذار و حامی ، چه به عنوان همراه و هم گروه و چه به عنوان مصرف کننده موفق نیستند ! و یا گاهی با اینکه صاحب بسیاری مهارت و دانایی باشه به دلیل عدم آشنایی و شناخت نسبت به پرشمار فنون ، طریق ها و راهکار های دیگه نمیتونه طرح و ایده های درجه یکی داشته باشه ! یک نجار و یا آهنگر بسیار ماهر رو تصور کنیم ، همه کاری بلده ولی با مقوله ای به نام رنگ‌آمیزی آشنا نیست ، ساده ترین محصولات توی بازار با کیفیتی بسیار پایین‌تر میتونن محصول این فرد رو از رده خارج کنند و یا یک فیلسوف که تونسته دلیل هشتاد درصد از مشکلات مرتبط با موضوعی بسیار مهم به جهت رفع مشکل های گوناگون رو درک کُنه ولی بلد نیست به زبانی که برای مخاطب قابل درک باشه بیانشون کُنه ، نتیجه چی میشه ؟! بنابراین اینکه ما داناییهامون رو به دانش عالی مبدل کنیم بسیار مهمه و تو همین مسیره که با کلی اشخاص و مسائل و علوم دیگه آشنا میشیم و نتیجه راهگشای ها و موفقیت هایی بسیاره .