با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت با عقاید و آیین های گوناگون 

دیگران به کمک و وجودمون عادت میکنند ، بیکباره رها میکنیم

دل شخصی رو یکبار شکستن رفت دل هزار نفر رو هزار بار شکست ! 

فردی به چندین شخص کمک کرد و آخر نه ازش سپاسگزاری شد و نه بهش توجهی داشتن و حتی کلی سرزنش شد و موقعی که خودش به کمک احتیاج داشت هیچکدومشون بهش کمکی نکرد ! رفتو دیگه هرجا میدید مشکلی هست و کمکی ازش برمیاد دیگه هیچ کاری نکرد ! گویی بسیار می‌ترسید و منزجر شده بود از یاری به دیگران . مدتی گذشتو سختیِ بزرگی براش بوجود اومد و شخصی به قصد یاری ، با نیت خوب اومدو با ندانم کاری مایه ی بیشتر شدن سختیش شد ! به اصطلاح بهش میگیم دوستی خاله خرسه و پرسید که آخه چرا ، این حق من نیست و بهش گفته شد « چراکه تعادل نداشتی ، گاه به جهت دوستی و یاریِ بیش از حد و گاهی به جهت اینکه بالکل رها کردی !  

درسته که اگر قصد کمک به دیگران رو داریم ابتدا میبایست خودمون به حدودی لازم دانا ، توانا و صاحب داراییو قدرت باشیمو به بلوغ برسیم ولی نه اینکه همه چیزو بیکباره رها کنیم ! و یادآور بر دانایی ، دانایی چه گوهرِ ارزشمندیست .