با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت با عقاید و آیین های گوناگون 

حکایت ناخدای برنای کشتی عظیم 

روزها به شب نمیگردید مگر اینکه پرشمار کشتی ها در دریاها سفر می‌داشتند ، کشتیِ عظیمی همواره در این میان اقیانوس هارا درمی‌نوردید تا یومی رسید و ناخدا برای مدتی عرشه را رها داشته ، ناخدایی برنا بجایش آمد . پیش از آغاز سفری طولانی همهمه ای درگرفت و بسیاری درباره ی وِی سخن میگفتند ، شماری موافق و شماری در تأمل تا از شاگرد برنای حکیم پرسیدند که نظر تو چه است ؟! گفت همانا من نیز برنا هستم اندکی بیش نمیدانم ولی میدانم او ناخدایی است که قلبش خوبی را میخواهد به جهت خیرِ خواهی در دِل وِی موافقم و مورد تحسین است ، مابقی را نمیدانم و از سوار شدن بر کشتی اجتناب ندارم بلکه همسفر شما هستم .