معمای انیشتین درباره ی زندانیان و چراغ روشن و پرسشِ مهم ؛ آیا انسان از دانایی به جایی می‌رسد که منکر دانایی بشه ؟! 

با کمی جستجو میتونیم معمایِ زندانیان و چراغِ انیشتین رو پیدا کنیم و اما پرسش بنده اینه ؛ آیا میشه انسان به سببِ دانایی به جایی برسه که منکر دانایی بشه و یا پاسخ نهانِ معما نوعی توصیه به جهتِ اعتماد به منظورِ گسترشِ داناییه ؟!

آیا انسانی ثروتمند رو میشناسیم که با تمام وجود و صادقانه و خالصانه به دیگران بگه ای کاش فقیر میبودم تا فاسد نمی‌شدم ؟! و آیا فردی هست که صاحب ثروت فراوانی باشه و تمام ثروتش رو در راه علم و کارآفرینی صرف کرده باشه ؟! قضاوت ما می‌تونه متفاوت باشه و مبنی بر اون قضاوت و باور نتیجه گیری و تصمیم بگیریم ولی یه چیزی رو نباید فراموش کنیم که در بسیاری مواقع کمیت اصلاً مطرح نیست ، مهم اینه که هدفمون چیه و نکته ی بسیار مهم دیگر اینکه گاهی بسیاری سعی داریم اوضاع رو طوری ترتیب بدیم که به سویِ مقاصدی صحیح و مطلوب پیش بره ولی امکانش نیست و اینجاست که به « اهمیت طریق های مناسب و راهگشا میرسیم » . خیلی مواقع هست که نیتِ خوبه و تلاش فراوان ولیکن نتیجه ای خواهانش هستیم حاصل نمیشه ، از ساختار های سیاسی کشور ها ، شرکتها و سازمانهای گوناگون گرفته تا طرز برخورد ما با اطرافیانمون ، اینها همه در قالب طریق ها ، اصول و مبانی تعریف میشه . بنابراین غیر از نیت و تلاش ما به شیوه هایی نیازمندیم تا اون نتیجه ای که صحیح و مطلوبمون هست حاصل بشه و میشه گفت خیلی مواقع که ما ناامید میشیم ، دلیلش عدمِ وجود بستری مطابق با شیوه هایی مناسب ، راهگشا و کارسازه ! در حقیقت بسیاری موارد هست که هوشمندی ، سنجش و درکِ عمیق اوضاع و آینده نگریِ ما موجب میشه تا تصمیمات و مواجهاتی داشته باشیم که بنظر بسیاری ناعادلانه و غیر منصفانه برسه ! به فرض مثال اعضاءِ کشوری رو در نظر بگیریم که در صدد انقلاب باشند و این رأی و نظر از سوی بسیاری بزرگان و خردمندان صادر شده باشه و هرچه بیشتر میگذره و « تغییر و تفاوتی حاصل نمیشه » اکثریت به این نتیجه می‌رسند که اصلاحات بی نتیجست ! اجازه بدیم اندکی قضاوت کنیم و به بطن باورِ اشخاص بریم ؛ انگاشته میشه فساد و درهم ریختگی در حدودیه که حتی اگر از سوی پرشماری تصمیمی به جهت تغییر و اصلاح باشه ، توانِ مجموعه کافی نیست ، چه رسد به اینکه پرشمار بی اعتناء و یا مخالف باشند ! و چونانکه یادآور شد پرشمار افرادِ اندیشمند اوضاع رو عمیقاً می‌سنجند و متوجه میشن که با این اوضاع که پیش میریم آینده ای بسیار سخت در انتظاره ! بنابراین کثیری از ایشان به این نتیجه میرسند که با توجه به اوضاع ، طریق ها و ساختارهایِ موجود آینده ای ناخوشایند و سخت در انتظاره پس رأیِ ایشان به اصلاح و ترمیم منتهی نمیشه ! حال یک مثال ساده رو در رابطه با کشور خودمان در نظر بگیریم ، تا چندین سال پیش اگر فردی قصد راه‌اندازی کسب و کاری رو داشت ولی سرمایه ای نداشت و از اعتبار و ضمانت لازم بهره مند نبود به هیچ وجه نمیتونست وامی دریافت کنه ولی امروزه میتونیم مشاهده کنیم بسیاری از بانک‌ها ادعا دارند بر اساس گردش مالی افراد وام هایی در اختیار متقاضیان قرار بدن . اینچونین تغییرات در زمینه های مختلف موجب میشه چرخه ی ناباوری به سوی باورمندی و امید تغییر کنه و از پی اون تصمیمات و مواجهات اعضاء هم تغییر می‌کنه و در حقیقت متوجه میشیم « رسیدن به اونچه که خواهانش هستیم ، ممکنه » و اینجاست که میتونیم هزینه ای بسیار کمتر به سببِ رسیدن به خواستهامون متقبل بشیم ، مسیری مستقیم و بدون خسارت رو پیش بگیریم . تیم فوتبالی رو در نظر بگیریم که در رقابتهای جام جهانی از گروهش سعود کرده ، این پیروزی قابل تحسینه ولی برای پیروزی در رقابت های بعدی و قهرمان شدن چی لازمه ؟! اینها کلیاتیست که بر اساس اندکی مطالعه ی تاریخِ جهان تهیه و تعریف شده ، مرتبط با کشور خودمون و اوضاع غالبِ جهان هست یا نه ، این قضاوت به عهده ی شماست ولیکن بنده در طول این مطالب سعی داشتم به مواردی یادآور بشم تا در اوضاعی اینچونینی مواجه ای هرچه بهتر به جهت برتری داشته باشیم .

با امید سلامتی و خوبی برای همه .