با یاد و تمنای یاری از پروردگار و تمام اهل درستی و نیکی و حق و عدالت با عقاید و آیین های گوناگون 

جمله ی معروفِ « اصلاً چرا مارو بوجود آوردید ! » و نکته ای مهم به جهت تسکین ! 

انسانها در طول زندگی احتمالاً تو شرایطی سخت جمله ای رو میگن ؛ اصلاً چرا مارو بوجود آوردید ! برای چی آفریده شدیم و ای کاش که نبودیم ! ( تأکید دارم تا انتهای مطلب مطالعه فرمایید ) 

اغلب وجود افرادی که نزدیکانمون هستند ، هرچند لطف و محبتشون رو شامل حالمون ندونیم موجب میشه تصمیم به نبودن نگیریم لهذا اگر قراره باشیم ، هرچند هیچ تضمینی نیست که حتی اگر خودمون اندکی خطا هم نداشته باشیم ، زندگیِ جاودانه در خوبی و بدون رنج بهمون وعده داده بشه و هیچ مشکلی نباشه ، دقیقاً مرتبط به همین موضوع یه نکته ی بسیار مهم مطرحه ! مشکل ، مشکها هستند که دلیل شده به جایی برسیم که دیگه نخوایم باشیم ، تفاوتی نداره خودمون عاملش باشیم ، به حق باشه و یا نه ، موضوع اینه که مشکل ها هستند که دلیلِ این قصدی به منظورِ نبودن میشه ! وگرنه درنظر بگیریم هر آرزو ، خواسته و هر چیزی که بخوایم فراهم باشه ، هرچند درد و رنج هایی بسیار رو تجربه کرده باشیم ولی تضمینی مستحکم باشه که دیگه هرگز رنجی برامون بوجود نمیاد ، بلکه هر آرزو و خواستمون فراهمه ! آیا باز هم می‌خوایم نباشیم ؟! بنابراین از نگاهی کاملاً منطقی تمام داستان به همون مشکل ها مرتبط میشه و تقاضا دارم عمیقاً به همین نکته معطوف بشیم ؛ اگر مهمترین دلیل اینکه بخوایم نباشیم به مشکل ها مرتبطه ، آیا مشکلی هست که نتونیم حل و رفعش کنیم ؟ اگر پاسخ آری پنداشته بنظرم دلیلش ندونسته ! البته گاهی عدم صبر ، تلاش و اجبار و تحت ناعدالتی و ستم بودن و بسیاری موارد دیگه مطرحه ولی باز هم مهمترین دلیل رو به ندونستن چگونگیِ رفع اون مشکل مرتبط می‌دونم . پس باز هم به ابتدای مطلب بازمیگردیم ، اگر به هر حال قراره که باشیم ، باید توجه داشته باشیم هیچ مشکلی نیست که قابل رفع و حل نباشه و ابتدا از همه به شناختی صحیح حاجتمندیم و چه بسا که به محض دونستن و دانایی کثیری از رنجمون از بین بره ! به عنوان مثال فردی به دلیل سرما خوردگی آرزوی مرگ داره ! اگر اون فرد بدونه که تا چند روز دیگه خوب میشه و چه کارایی باید برای بهبودش انجام بده ، آیا باز هم بارِ سنگین آرزوی مرگش رو بدوش می‌کشه ؟! آیا باز هم به دلیل ندونستن اینکه تو این اوضاع چی براش خوبه ، بازهم با ناپرهیزی و عدم رعایت موجب بدتر شدن حالش میشه ؟! و اما نکته ی بسیار مهم و کلیدی ؛ گاهی نمیدونیم که چه عملی چه نتیجه ای رو برامون به ارمغان میاره ، این باز هم به شناخت و دانایی مرتبطه ولی گاهی باورمندیم هرچند مشکل ها قابل رفع باشند ، اصلاً نمی‌خوایم رفع بشن ! ریشه ی این به چی برمیگرده ؟ تصویر کنیم فردی به دلیل کمبود ویتامین و طبع سرد دائماً بیحاله ، حوصله و تمرکز نداره ، نه می‌تونه مطالعه کنه ، نه حافظش خوب کار می‌کنه و در کل اگر هم گاهی فعالیتی داشته باشه با سختی توأمِ ، حالا به این فرد دائماً میگیم که مشکل های تو با دانایی و تلاش رفع میشه ، آیا برای اون مایه ی تسکین میشه ؟ اون هم می‌دونه مشکل ها قابل رفعه و هم می‌دونه چجوری ولی بدلیل کمبود ویتامین و طبع سرد دائماً در رنجِ چراکه نمیتونه فعالیت های گوناگون رو با نشاط انجام بده . حالا این یه مثال سادست ولی توجه داشته باشیم ریشه ی پرشمار از مشکل های مختلف می‌تونه بسیار ساده تر از اونچه که می‌پنداریم رفع بشه . بنابراین بازهم دانایی و حقیقتاً دانایی چه گوهره ارزشمندیست .

بنده غافل نیستم که فراهم آوردن بستر بسیار مهمه ! گاهی خیلی چیزا دست خودمون نیست ولی بازهم تأکید دارم که اگر بیشتر ‌و بهتر بدونیم چکار کنیم و تو جهتش حرکت کنیم شرایط سخت برامون بسیار دستخوش تغییر میشه .